پاییز و خاطرات شیرینش....
پاییز را دوست دارم به خاطر غریب و بی صدا آمدنش به خاطر رنگ زیبا و دیوانه کننده اش به خاطر خش خش گوش نواز برگهایش به خاطر صدای نم نم بارانهای عاشقانه اش به خاطر رفتن و خیس شدن زیر بارانهای پاییزی به خاطر غروب های نارنجی و د لگیرش به خاطر شبهای سرد و طولانی اش به خاطر خاطرات شیرین پاییزیش سلام عروسک مامان چند روزی است که به وبلاگت سر نزدم،می پرسی چرا؟آخه مسافرت بودیم ،می پرسی کجا؟رفته بودیم به یکی از روستاهای اطراف تاکستان،خیلی خیلی خوش گذشت،جای همه ی دوستان خالی. این روستا که دارم حرفش را میزنم ،یکی از روستاهای سردسیر کشوره،که توی...
نویسنده :
مامان سمیه
2:16
چه حالی داشت خدا...
پدر تکیه گاهی تا همیشه...
پسر که باشی می دونی محکم ترین پناهگاه دنیا آغوش گرم پدرته. پسر که باشی می دونی اولین عشق زندگی پدرته. پسر که باشی می دونی مردانه ترین دستی که می تونی تو دستت بگیری و دیگه از ...
نویسنده :
مامان سمیه
12:48
پدر تکیه گاهی تا همیشه...
پسر که باشی می دونی اولین عشق زندگی پدرته. پسر که باشی می دونی محکم ترین پناهگاه دنیا آغوش گرم پدرته. پسر که باشی می دونی مردانه ترین دستی که می تونی تو دستت بگیری و دیگه از هیچی نترسی ،دستان گرم و مهربون پدرته. پسر عززززززززززیزم.... ا ی کاش این توانایی را داشتم تا تمام بدیهای دنیا را از سر راهت بردارم و به جاش تمام قشنگیهای زندگی را فدای یک لحظه از عمرت بکنم. &...
نویسنده :
مامان سمیه
16:31
روزهای شیرین کودکی پسرم...
پسرم ،روشنی نور دو چشمانم،بهترین هدیه خداوند،مونس و یار و همدم تنهایی های من،روزها مثل برق و باد در حال گذرند،و تا میخواهی به خودت بجنبی،بزرگ شدی و یه مردی برای خودت شدی.و اینجاست کهمتوجه می شوی کودکیتو پشت سر گذاشتی.... الان داری روزهای زیبایی را پشت سرت می زاری ،که بلندترین نقطه زمین شونه های پدرته،تنها دردت اوف شدن روی دست و پاته،تنها چیزی که خوشحالت می کنه حضور پدر و مادر در کنارته،تنها چیزی که آرومت می کنه می می خوردنه،تنها چیزی که سر گرمت میکنه بازی با اسباب بازی های توی کمدته،تنها چیزی که آزارت میده بی توجهی من و بابایی. ر...
نویسنده :
مامان سمیه
16:59
دفتر عشق ما پر شده از خاطراتت ...
پسرم تو گنج خونه ی ما هستی و از هر گنجی برای ما با ارزشتری  ...
نویسنده :
مامان سمیه
2:34









